دوشنبه هفدهم مهر 1385
سلام.تا اماده شدن مطالبی که قولش را داده بودم برای کم کار نشدن بوطیقا این پست را با مطلبی از زهرا باقری شاد دوست شاعرم که مدتهاست از او بی خبرم به روز می کنم.این مطلب از وبلاگ دشواری گرفته شده است که اولین حرکات جدی را در عرصه نقد در وبلاگ نویسی آغاز کرد.با تشکر از پوریا سوری نویسنده وبلاگ دشواری و زهرا باقری شاد.
در مبحث غزل پست مدرن و جهانی شدن
نويسنده : زهرا باقری شاد
مقدمه:
نقطه عطف دوره ما اضافه شدن يك جهان بر جهان واقعي ماست.بنابراين پارادايم دوجهاني شدن مي تواند وضعيت جهان معاصر را به ما نشان بدهد.(عاملي ،1382) وما بهتر است به عنوان فردي كه همواره بين دوخط موازي جهان واقعي و مجازي در حال پيمودن راه است ، وبا توجه به تاثير وتاثر اين دوجهان بريكديگر، به تبيين
عملكردهايمان درهريك ازاين دوفضا بپردازيم.با اين ذهنيت چندان بعيد به نظر نمي رسد كه عملكرد ما دردنيايواقعي، مثلا رفتارهاي روزمره، آداب ورسوم وديگر جلوه هاي فرهنگي ونيز عكس العملهاي رواني و اجتماعي مان تحت تاثير ظهور فضاي تعاملي جديد قرار بگيرد.چرا كه به نظر مي رسد درهم تنيدگي اين دو فضا به صورت يكواقعيت اجتناب ناپذير درآمده وبراي بشر امروزي كه ساعاتي از اوقات روزانه خودرا صرف زندگي در دنياي مجازي مي كند،اين پيوستگي به راحتي قابل درك است.مثلا تلويزيون يا اينترنت ـ دووسيله عمده اي كه مارا وارد دنياي مجازي مي كنند ـ مي توانند به شيوه هايي كه افق هاي فرهنگي مارا برروي راه و رسم ها، ارزشها وشيوه هاي ديگرزندگي باز مي كنند مارا باافراد دوردست مرتبط بسازند.آنها مي توانند اين معنا را تقويت كنند كه زندگي محلي ما به بخشهاي دوردست جهان متصل است ـ چه دوست داشته باشيم چه نه ـ آنها مي توانند دركي از خودجهان به عنوان يك بافت اجتماعي فرهنگي واخلاقي معنادار به دست دهند.(اسكنل،1996،به نقل از تاميلنسون :1381) ويا شبكه جهاني اينترنت ازطريق گسترش دادن دامنه بحث و ميدان دادن به شركت كنندگان بيشتر در آن، در تقويت مفاهيمي مثل آزادي موثر بوده است.(رجايي،1382:138)
ايجاد جامعه اطلاعاتي و به تبع آن دنياي مجازي درظهور پديده جهاني شدن چه ازبعد سخت افزار چه نرم افزار بی تاثير نبوده است.اگرچه درباره اين تاثيرات اظهارنظرهاي افراط گرايانه اي نيز شده وبا اينكه به گفته تاميلنسون تكنولوژيهاي ارتباطي تنها منبع تجربه فرهنگ جهاني شونده نيستند (تاميلنسون ، 1381:39) به هرحال درنيمه دوم قرن بيستم بعد سخت افزار درجهاني شدن وسعت زيادي پيدا كرده مثلا حجم تماسها وارتباطات وفضاي دسترسي وامكانات استفاده از اين فضا بسيار گسترده تر شده است.(عاملي ،1382)ازاين رو بسياري از ديدگاه هاي دربارهجهاني شدن هم مربوط به بعد سخت افزار جهاني است.
تكنولوژي هاي رسانه اي بازنمايي فرهنگ را به عهده دارند.(تاميلنسون ،1381:38) تاجايي كه هارولد اينيس دراثر بنيادين خود به نام سوگيري پيام رساني (1995) گفت كه وجه مميزه دورانهاي تاريخي مختلف وسيله پيام رساني آنهاست كه خود الگوي فرهنگي وقدرت سياسي را تعيين مي كند.
بنابراين گفته ، تاثير وسايل پيام رساني دوران ما برتغيير الگوهاي فرهنگي اين دوره قابل درك خواهد بود وما دراين نوشتار با تكيه بر نقش اين عناصر به توضيح رابطه جهاني شدن بر تغيير ساختاري و محتوايي غزل خواهيم پرداخت .تغييراتي كه غزل فارسي را از سمت و سوي كلاسيك به نوعي فرم تازه باعنوان غزل پست مدرن يا به تعبير شعراي معاصر، پيشرو حركت داده است.
با تمركز بر توازي و همبستگي جهان واقعي و فضاي مجازي ودر پارادايم دوجهاني شدن ، مي توان تغييرات ايجاد شده در غزل فارسي را تببين كرد. به طور اجمال درجهان معاصر امكان برقراري ارتباطات ازنوع جديد يعني
ارتباطات مجازي كه خود ويژگيهاي خاص خود را دارد مفاهيمي از قبيل هويت ، اصالت ،لذت و بسياري از مفاهيم تعيين كننده بازي شاعرانه درغزل امروز را تغيير داده است.امكاناتي كه دنياي جديد براي نسل جديد آدمها فراهم مي كند بر تصميم گيري درباره چگونه گفتن و چه گفتن بي تاثير نيست.علاوه بر اين، سرعت اين تغييراتي هم كه درديدگاه ها و انديشه ها وعملكردهاي شاعر امروز ايجاد شده بسيار بالاست . براي مثال امكاناتي كه دنياي جديد وبه ويژه درهم پوشاني دنياي مجازي و واقعي براي شاعر فراهم مي كند گل و درخت و سبزه و معشوقه سيه چشم نيست. بلكه دايره اي از مفاهيم چندمعنايي وگسترده اي ازلغات و واژه هاي متكثر است كه گاهي به تعبير شمس لنگرودي (1381)غزل را به دكه سمساري شبيه مي كند.
مساله رواج تكنولوژيهاي ارتباطي كه هم شيوه دريافت پيام و هم بازخورد ودركل نحوه انعكاس آثار ادبي را متحول كرده است ،ازدوبعد قابل بررسي است ؛ يكي خود تكنولوژي ها وويژگي هاي فني آنها وامكاناتي كه به تبع اين ويژگيها فراهم مي كنند و ديگري كالاي مورد مبادله ازطريق اين تكنولوژي هاست كه همان اطلاعات مي باشد.دگرگوني در اينها كه خاص دوران ماست وبا جهاني شدن توصيف مي شود ، بافت تجربه فرهنگي مارا تغيير مي دهد ودرواقع به درك ماازمفهوم فرهنگ دردنياي مدرن تاثير مي گذارد.(تاميلنسون،1381:12)
به عنوان مثال درگذشته ، شعر يا شنيده مي شد يا خوانده. كاركرد آن درمواقعي كه استماع مي شد بيشتر مدحي و ستايشي بود ودرمواقعي نيز براي ايجاد هيجان عمومي به كار مي رفت. وقتي مخاطب توانست شعر را خودش از روي مكتوب بخواند شعر كم و بيش از سمت شعاري بودن به سمت شعوري شدن حركت كرد وتوانست باعث ظهور جرقه هاي تفكر وتعقل درمخاطب بشود.اما حتي د ربحبوحه ظهور عقلانيت درشعر نيز،هم شيوه وهم سرعت انتشار پيام باآنچه كه امروز دارد اتفاق مي افتد بسيار متفاوت بود. درعصر ما ظهور اينترنت وساير امكانات جديد ارتباطي مثل وبلاگها وسايتهاي مختلف ، به شاعران اين امكان را مي دهد كه سريعتر وبه اصطلاح به روزتر شعرشان را به گوش مخاطب برسانند و به ناچار بايد به روزتر و سريعتر هم شعر بگويند.علاوه براين ،محتواي غزل پست مدرن هم به شكل محسوسي تحت تاثير محتوايي قرار گرفته كه از طريق اين تكنولوژيها كالاي غالب تبادلات و ارتباطات شده و آن ،اهميت پيدا كردن اطلاعات به عنوان عنصر تعيين كننده روابط است.به نظر مي رسد كه امروزه ، اطلاعات جاي ارزشهاي پيشين را دربازار گرفته است.(رجايي،1382:109) والبته پديده جهاني شدن در اين جايگزيني نقش تعيين كننده دارد.به طوري كه جهان گستري شمار بازيگران خود را درحوزه عمومي افزايش داده است.(رجايي ،1382:123)
دراصل دنياي امروز يك جهان اطلاعاتي است كه در آن اقتصاد ديگر يك اقتصاد صنعتي نيست بلكه براساس توليد و توزيع اطلاعات اداره مي شود.به علاوه اطلاعاتي كه امروز توليد ومبادله مي شود ، با آنچه كه دوره هاي قبل ،روابط را شكل مي داد متفاوت است.اهميت يافتن اين عنصر ونيز سرعتي كه درتبادل آن بوجود آمده،همانطور كه قبلا هم اشاره كردم ،كاركرد بسياري از مفاهيم را دچار تغيير كرده است. مفاهيمي از قبيل هويت فردي كه امروزه مفهوم آن بسيار نسبي شده است . يعني توزيع كيستي افراد نسبتهاي مختلفي پيدا كرده ، بدين شكل كه تعلقات افراد متفاوت تر شده و به گفته استوارت هال منطق هويت ديگر ازبين رفته است.(عاملي،1382)
ردپاي اين تحولات را كه دنبال كنيم با ساختار غزلي مواجه مي شويم كه براي نمونه در آن ديگر نمي توان لذت و امنيتي را كه ازطريق غزل كلاسيك چند دهه پيش ، به ذهن مخاطب القا مي شد ،مشاهده كرد.شاعرغزلسراي كلاسيك در گذشته ، فضاي زندگيش نوعي تكرار بود .او از زندگي و طبيعت و ميهن و…تنها يك تعريف داشت.اما شاعر امروز چند هويتي شده است.چرا كه باتمام تواناييها و كاستيهايش درمعرض محيط جديدي قرار گرفته كه الگوهاي شكل گيري شخصيت و ذهنيت در آن حتي از الگوهاي مدرنيته هم پيروي نمي كنند.چون به لحاظ معرفتي جهان مجازي خصيصه پست مدرن است.به اين معنا كه محدود به هنجارهاي مدرنيته و جهان واقعي نيست .هنجارها را روزمره مي كند وجهان را به سمت نوعي سادگي پيش مي برد.(عاملي ،1382) وتعامل جهان مجازي و واقعی وتاثير وتاثر اين دو برعملكرد شاعر امروز ،اورا وامي دارد كه با استفاده از امكاناتي كه جهان جديد براي او فراهم كرده به شكلي باتبعيت ازبسترهاي معرفتي پست مدرنيسم نوعي بازگشت ازمدرنيته را رقم بزند،همچنان كه هنر پست مدرن به طور كلي مي خواهد بااستفاده از تكنولوژي هاي دنياي مدرن به بازسازي دنياي كلاسيك بپردازد.
براي مثال تغييراتي كه در فرم غزل ايجاد شده يكي از تحولاتي است كه دراين دو ـ سه دهه اخير شاهدش بوده ايم.
درمقابل فرماليستها كه فخامت زبان و وجود صنايع ادبي را ازجمله عواملي مي دانند كه تاثيري عميق برذهن
خواننده مي گذارد ولذت خاصي از شنيدن شعر در او ايجاد مي كند(موسوي،1382) ؛ درغزل پست مدرن ،شاعر می كوشد ازبند رديف و قافيه رهايي بيابد و از آن جهت است كه شعر بيشتر جنبه روايي پيدا كرده است كه البته اين پديده در مواقعي هم از زيبايي ساختاري شعر مي كاهد.
اگرچه در اين غزل امكان بروز حشونيز بسيار بيشتر است،اما كساني كه روي ژانر غزل پست مدرن مانور مي دهند مدعي حفظ نوعي نظم دروني دراثرهستند كه نبايد آن را در تك بيتها جستجو كرد.(خوانساري ،1382) و به نظر مي رسد كه اثرگذاري غزل نوين نمي تواند نقطه اوج و قله داشته باشد وحتي درمواقعي هم يك غزل نمي تواند از عهده اين تاثيرگذاري بربيايد بلكه بايد چنين تاثيري را به طور متناوب ودرسلسله آثار يك شاعر دنبال كرد.
با كم شدن گرايشات فرماليستي در غزل معاصر به سمت هماهنگي بيشتر فرم و محتوا پيش مي رويم تاجايي كه هرزمان ضرورت ايجاب كند يكي برديگري پيشي مي گيرد.اين برهم زدن فرم و درمواقعي هم غالب شدن محتوا بر آن ، خلاف جهتي كه غزل كلاسيك حركت مي كرد روبه رشد گذاشته است.به طوري كه اگر زيبايي شناسي درشعر سنتي ،گاه در تلميح و تضمين و..خلاصه مي شد و گاه درتضاد و مراعات نظير و جناس (موسوي ،1382)، درغزل پست مدرن اين كليشه در حال ترك برداشتن است.
درك بستر معرفتي وضعيت پست مدرن ، يعني فضايي كه بخشي از شكل گيري آن ازعواقب ظهور پديده جهاني شدن و فراهم آمدن امكان تكثر و تعدد مفاهيم و كليشه زدايي از طريق راهكارهاي پيشنهادي جهاني شدن مي باشد؛درغزل پست مدرن گاهي بسيار آسان است.مثلا مي توان ادعا كرد كه يكي از ريشه هاي معرفتي اين ژانر كه در بستر پست مدرنيته رشد و نمو كرده،همان مساله هويت است. دردنياي پست مدرن اساسا استاندارد كردن بي معناست وژانر غزل پست مدرن نيز محصول ذهن خلاقه شاعري است كه براساس اين بي معنايي ودراثر قرار گرفتن درفضايي كه امكان انتخاب هويتهاي متكثر و گوناگون و درمواردي نيز متناقض را به او مي دهد ،به ناچار درحال ايجاد سازگاري با اين شرايط است.همچنين دوويژگي قداست زدايي و نفي نخبه گرايي كه از ويژگيهاي ساختاري و محتوايي اين ژانر هستند ، نيز درامتداد يكي از ويژگيهاي مدرنيته كه به پست مدرنيته مي رسد اتفاق مي افتند.
اين قداست زدايي و برهم زدن كليشه هاي مرسوم درتمام حوزه ها ،چه فضاي واژگاني وچه انتخاب سوژه ها ديده مي شود.از آن گذشته، آدمهاي امروزي ديگر يك جور نمي بينند و يك جور نمي پسندند. بنابراين به دليل تكثر سلايق ونگرشها درواقع درعرصه شعر، ديگر نه تنها حافظ و سعدي بلكه شاملو هم نخواهيم داشت.(خوانساري،1382.) چرا كه نمي توان تغيير سريع و روز به روز خواسته ها و سلايق را ناديده گرفت كه خود به مساله نقش تعيين كننده تكنولوژي ها درزندگي بشر امروز برمي گردد وتاثيري كه تكنولوژي ها برمفهوم زمان د اشته اند نيز غير قابل اجتناب است.
ديگر تضميني وجود ندارد كه شعر امروز كه مناسب حال وهواوشعور و انديشه و احساس مخاطب امروزي است در آينده هاي حتي نزديك هم با شعور وانديشه و احساس مخاطبان نسل بعدي همسوباشد.
چراكه به گفته تاميلنسون،جهاني شدن تحرك فيزيكي رابيش از پيش كرده است (تاميلنسون،1381:49) وهمين تحرك فيزيكي براي آدمهايي كه باكاهش شديد فواصل نسلي روبرو شده اند ،ارزش ماندگاري شعر را دچار ترديد مي كند.ازاين رو در غزل پست مدرن شاعران كمتر به دنبال اثرگذاري مستمر هستند وشايد ديگر مفهوم جاودانگی و ماندگاري ، تنها معيار سنجش مطلوبيت يك شعر نباشد.
اما همانگونه كه درآغاز اشاره شد ،درك وفهم اين روابط تنها وقتي امكان پذير است كه ما عملكردهايمان را
درفضاي واقعي باتوجه به تاثيراتي كه پيدايش فضاي مجازي بركاركردهاي دنياي واقعي مي گذارد بررسي كنيم.مثلا شاعري كه امروزه راه اندازي وبلاگش سريعتر از چاپ كتابش اتفاق مي افتد و مي تواند با كليك كردن روي يك دگمه ،غزلي را كه صبح امروز سروده به گوش صدها نفر برساند؛شاعري كه نگاه جزئي نگر ونكته سنجش كه اقتضاي شرايط فعلي است، به جاي انتخاب سوژه هاي كلي و مفاهيم بنيادين به دنبال كاوش در جزئيات زندگي است؛شاعري كه بايد سريع بنويسد،سريع بخواند و سريع بينديشد،طبيعتا آثارش با آثار شاعري كه ماهها فرصت تفكروارائه اثر داشته تفاوتهاي اساسي دارد و بيراه نخواهد بود اگر بخشي از اين تفاوتها را به صنعت ارتباطات وابسته بدانيم. چراكه ارتباط به طور كلي منبع فرهنگي را در اختيار مردم قرار مي دهد كه پيش ازگسترش آن فاقدش بوده اند، يك بيداري فرهنگي كه به معاني گوناگون ،جهاني است.(تاميلنسون،1381) كه اين بيداري فرهنگي درتمام حوزه ها اتفاق مي افتد به خصوص در عرصه شعر كه از عناصر فرهنگ ايراني به شمار مي رود وارتباط نزديكي با انديشه وشعور مردم داشته ودارد.
نتيجه گيري:
اين روزها زندگي تنها دردنياي واقعي جريان ندارد ودنياي امروز ديگر تنها دنياي خيابانها و خانه ها و مدرسه ها و كتابخانه ها نيست بلكه عمده منابع مطالعه و مشاهده را مي توان در فضاي مجازي هم جستجو كرد و يافت.دنياي امروز ديگر حتي دنياي كوهها و قله ها هم نيست و به قول تافلر نخبگان هرقدر هم كه روشن انديش باشند باز به تنهايي قادر به ايجاد تمدن جديد نيستند. ايجاد تمدن جديد مستلزم نيروي همه انسانها است.(تافلر،1380)
الزامات جديد ، خواسته هاي نوين وشرايط تازه تمدني را تنها دنياي واقعي نمي تواند پاسخگو باشد چراكه شرايط ايجاد آنها بستگي زيادي به ظهور فضاي مجازي دارد ورشد اين فضا نيز باپديده جهاني شدن به طور اجتناب ناپذيري همراه است.بنابراين؛ اگر جهاني شدن و اثرات آن را ويژگي دورانمان بدانيم ،تغير الگوهاي فرهنگي درادبيات وشعر هم قابل بررسي خواهد بود وهم مورد پذيرش.
ژانر غزل پست مدرن ازتبعات زندگي شاعران امروز ايران درجامعه اي است كه مرزهايش به روي انديشه ها ونگرشها واطلاعات متكثر وگوناگون باز شده است. تلويزيونها ،راديوها ،شبكه هاي بزرگ خبري ،سايتهاي تفريحي واطلاعاتي ،شبكه هاي ماهواره اي ،اينترنت و…وتبعات فرهنگي و اقتصادي واجتماعي و رواني استفاده از آنها ونقش مسلمي كه درشكل گيري احساسات وعقايد آدمي ايفا مي كنند،بدون شك درپيدايش يك چنين ژانري بي تاثير نبوده اند و غزل نوين هم مانند ساير عناصر فرهنگي جامعه ازمواجه شدن با پديده هايي كه در قالب جهاني شدن دريچه هاي تازه اي را به روي انديشه ها و عقايد ما مي گشايند،اجتناب نكرده است ونمي توانيم تاثيرات اين پديده هاي تازه را بر روند خلق و شكل گيري آثار ادبي دوران خودمان انكار كنيم.چرا كه به نظر مي رسد دايره تاثير و تاثر فضاي مجازي كه در آغاز اين نوشتار هم از آن با عنوان نقطه عطف دوران ما ياد كرديم ، محدوده ادبيات را نيز به راحتي دربرگرفته است.
منابع :
1 ـ تافلر ، الوين و هايدي (1380) به سوي تمدن جديد ، ترجمه محمدرضا جعفري ، تهران،انتشارت علم
2 ـ تاميلنسون ،جان (1381) جهاني شدن فرهنگ ، ترجمه محسن حكيمي ، تهران ، دفتر پژوهشهاي فرهنگي
3 ـ خوانساري ، هادي (1382) چريكهاي جوان ، بوشهر ، انتشارات شروع
4 ـ رجايي ، فرهنگ (1382) پديده جهاني شدن:وضعيت بشري و تمدن اطلاعاتي ، ترجمه عبدالحسين آذرنگ ، تهران ،انتشارات آگاه
5 ـ سلحشور ، يزدان ، غزل غزلهاي هفتاد ، روزنامه ايران، 26 مرداد 1381
6 ـ عاملي ، سعيد (1382) دوجهاني شدنها و جامعه جهاني اضطراب، نامه علوم اجتماعي ، ش22
7 ـلنگرودي ، شمس (1381) جريان رسميت يافته .
8 ـ موسوي ، مهدي (1382) غزل پست مدرن ، Bahal3.persianblog.com
