تبليغاتX
بوطیقا -

یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385

سلام.

 

بوطیقا برای سومین بار به روز می شود.خوشحالم در این مدت کوتاه توانسته است مخاطبان خاص خود را پیدا کند. صرفنظر از بی مهریها همیشه کسانی هستند که متعهدند و می دانند چرا قلم به دست گرفتند و حضورشان یعنی ادامه حیات حرکتهایی این چنینی که همیشه با سختی ، تلخی و رنجشها همراه بوده است. امید بوطیقا بتواند به تنفس خویش ادامه دهد.

 

حرفهای تکراری:

"بوطيقا" جداي فعل فاعلانش،خود مي بايد حرکتي باشد،جرقه اي- چونان لبخندي- به پهنه ي کم و بيش ساکن شعر معاصر.شايد معاصر کلمه ي خوبي براي گستره ي منظور نظر ما نباشد،شايد بايد گفت شعر امروز.شعري که در محافل کوچک و بزرگ ادبي در جريان است،شعري که کتاب شده و روانه ي آشفته بازار مخاطب می شود،شعري که گوشه ي خانه ها از گلوي شاعران حقيقي در نمي آيد،شعري...شعري که به حق در خور کلمه ي شعر باشد،با تمام کميت ها و کيفيت هاي موجود.بوطیقا می خواهد تا آنجا که توان نویسندگانش است صدای نسلی باشد که دیگر به نوشته ها، آموخته ها،دردها،اشکها و لبخندهای گذشته ایمانی ندارد و از آینده ...نسلی که تنها می خواهد شنیده شود به دور از هر گونه حاشیه و جنجالی،به دور از باندبازیها و غرض ورزیها و می خواهد تنها به گناه اینکه می اندیشد، باشد!

 

خط مشي اصلي اين وبلاگ( بدون هیچ ادعایی) پرداختن به مباحث تئوريک مربوط به مشکلات عديده ي شعر امروز است و در کنار آن هر چه که احساس شود کمکي به شعر و شاعر خواهد کرد.به دور از تمام جريان هاي حاشيه اي که خود يکي از بزرگترين مشکلاتي ست که در اين ملغمه گريبان شعر را گرفته است.

 

این حرفهای تکراری دوباره بیان شده است تا بیشتر از همه خودم یادم بماند خط مشی اصلی بوطیقا را.

در این پست نقد متفاوتی را با پستهای قبلی داریم. در پست های قبل به بررسی دو موضوع کلی پرداختیم اما این بار به بررسی یک شعر از زنده یاد احمد شاملو که یقینا بحث را تخصصی تر و جزئی تر می کند می پردازیم.این نقد نوشته دوست بزرگوارم  دکتر محمد حسین بهرامیان یکی از پیشکسوتان عرصه شعر امروز فارس است.تصورم این است که تقاضای من از دکتر بهرامیان برای گذاشتن نقد ایشان در بوطیقا  و پذیرفتن صمیمانه ایشان احترام به شعر،نفد،شاعرو منتقد  است.و شاید این حرکت گامی هر چند کوچک به سمت درک حضور دیگری باشد. از ایشان تشکر می کنم که صمیمانه همکاری با بوطیقا را پذیرفتند. و........................................

"وقتی دعای من و تو یکیست چه فرقی می کند خدای من حقیقی باشد یا خدای تو"

 

اانیم نگاهی به شعر ترانه ی تاريكاحمدشاملواا        نویسنده:دکتر محمد حسین بهرامیان

 

 

 بر زمينه سربي صبح

  سوار                      
       

       خاموش ايستاده است

 

و يال بلند اسبش در باد

 

                 پريشان مي شود
 

خدايا خدايا

      

سواران نبايد ايستاده باشند

 

هنگامي كه

                                           

               حادثه اخطار مي شود 

 

 ***

كنار پرچين سوخته

 

      دختر

 

             خاموش ايستاده است

 

و دامن نازكش در باد

 

                    تكان مي خورد

 

خدايا خدايا

 

دختران نبايد خاموش بمانند!

                 

     هنگامی که مردان

                                نومید و خسته پیر می شوند!


 

پيش درآمد:

 نيما با طرح موضوع فرم در شعر امروز ، شعر را نه به عنوان پاره اي از اجزاء غير مسؤول بلكه به مانند ساختماني واحد تصور نمود كه اجزاء اين ساختمان به نوعي ارتباط عرضي ، طولي و حتي تو در تو با هم دارند . بعد از نيما ، فرم و ساختمان شعر مورد توجه شاعران و منتقدين واقع شد و از زواياي مختلف مورد كنكاش و دقت نظر قرار گرفت . يدالله رؤيايي در اشعار و نوشته هاي خود به تكميل موضوع مورد بحث همت گماشت . از ديدگاه رؤيايي ، شعر نظامي است كه اجزاء آن هدف واحدي را دنبال مي كنند . امكان افزودن يا كاستن اجزاء وجود ندارد و حتي تغيير در نگارش يك كلمه ، يك حرف يا نوع تلفظ آن كل ساختمان شعر را دچار آشوب مي كند . البته اين تعريف كه برگرفته از فرماليسم و شكل گرايي روس و تحت تأثير نوشته‌هاي ياكوبسن ، شكلوفسكي و ديگران بود با ظهور عرصه هاي جديد پسا ساختار گرايي از شالوده فرو ريخت و در شكل ديگر يا يك بي شكلي مضاعف تغيير هويت داد .


شاملو ، آموخته هاي خود از نيما را با گريز از وزن در شكلي نوين ارائه نمود . نگاه خاص اين اشعار به كلمه ، زبان ، فرم ، موسيقي و اصولا چينش كلمات ، و توالي و ترتيب ارگانيك اجزاء شعر ، او را در رديف شاعران ساختگرا قرار داد . اگر چه توجهات خاص شاعر به محتوا و وجوه معنايي شعر ( حداقل در برخي از معروفترين اشعار او ) اين مسأله را مورد ترديد قرار مي دهد .
از ميان تمام تكنيكهاي بياني و فنون زبان كه ساخت را در شعر شاملو تضمين مي كند موارد بسياري قابل ذكر است كه خصوصا قرينه سازي هاي ساختاري كمابيش در بسياري از  اشعار او ديده مي شود . شاعر براي حفظ تعادل اجزاء در شعر ، ابتدا به روايت روي مي آورد . حداقل ارزش روايت اين است كه شاعر را از پراكنده گويي و استفاده از اجزاء نامتحد در شعر دور مي كند . رضا براهني در خطاب به پروانه ها  نوع روايت ساده و تاريخمند در اشعار شاملو را مورد انتقاد قرار داده و معتقد است كه شاملو در آنجا كه به روايتهاي صرف روي آورده و خط سير محتوا در شعر را دنبال مي كند از زواياي پنهان زبان و كشف آن دقايق اسرار آميز دور مانده و كلامي معنا سالار را ارائه مي كند كه بي توجهي يا كم توجهي او به زبان ، كلام او را در حد كلامي معمول و منثور افول مي دهد .
شاملو آنگاه كه به كلمه و زبان و ساختمان شعر حداقل درحد قرينه سازي هاي معمول توجه خاص مبذول مي دارد و از طرفي آنجا كه به شكستن روايتهاي يك رويه مبادرت مي ورزد به مفهوم و جوهره شعر نزديك و نزديكتر مي‌شود. موسيقي دروني و در شكل روان تر آن موسيقي جويباري ، آهنگي موزون را به بافت كلمات تزريق مي كند . باستانگرايي و برخي ديگر از تدابير و شگردهاي بياني فخامت كلام او را تضمين مي كند.

شكل برجسته اي از قرينه سازي و استفاده دقيق از موسيقي و هارموني كلمات در شعرترانه تاريك ديده مي شود كه اين شعر را در رديف اشعار قابل تأمل شاملو قرار مي دهد .

 در اين مختصر به تحليل ساختاري شعر مي‌پردازيم :

 

ـ شعر از دو بخش تشكيل شده است و در حقيقت هر بخش نيز از دو بند مجزا شكل يافته است . جزء اول شعر 9 سطر و جزء دوم نيز با قدري تسامح در سطر آخر ، 9 سطر مي باشد .
ـ نيمه اول و نيمه دوم شعر را بار ديگر مورد مطالعه قرار داده و تعامل و تقابل اجزاء را حداقل از وجوه ديداري از نظر مي گذرانيم .

ـ نيمه اول و نيمه دوم شعر را بار ديگر مورد مطالعه قرار داده و تعامل و تقابل اجزاء را حداقل از وجوه ديداري از نظر مي گذرانيم .

فضاي سربي و خاكستري رنگ سطر اول ] بر زمينه سربي صبح [ قرينه اي در بخش دوم دارد : فضايي سوخته و خاكستري با تعبير ] كنار پرچين سوخته [ . استفاده‌ي دقيق از كلمه‌ي زمينه ( زمين + ه ) / صبح / پشت پرچين / در دو سطر مجزا و در حد ايجاز به بيان زمان و مكان پرداخته و در ساده ترين شكل ممكن به فضاسازي مي پردازند . كلمه‌ي باد در سطور بعد ، اين فضاسازي را كامل تر مي كند .

ـ صبح ابتداي زندگي ، سرزندگي و تلاش است. سوار چونان يك طلوع سرخ بر زمينه سربي رنگ افق مي درخشد و بعد از اخطار حادثه ، واژه واژه مي رود تا در آخرين سطرهاي شعر به غروبي ناخواسته تن در دهد ؛ غروبي كه حكايت از نوميدي و خستگي و پيري دارد . شاعر بعد از خاتمه شعر و در نوعي قرينه سازي و چينش كلمات ، گوشزد مي كند كه ? اخطار حادثه چيزي جز  نوميد ، خسته و پير شدن مردان نيست ؛ اخطار حادثه اي عظيم كه بايد همه دختران را به شيون و سوگ و فرياد وادارد .شايد اين شعر مرثيه پيري شاعر باشد كه بايد از گلوي همه دختران جهان فرياد شود .
ـ كلمه سوار با توجه به روند شكل پذيري شعر ، معادل كلمه دختر در قسمت دوم شعر است . وزش باد يا خنكاي نسيم صبحگاهي ، يال بلند اسب را پريشان مي كند آن گونه كه گوشه دامن دختر را به رقص و تكان وا مي‌دارد. پريشان مي شود و تكان مي خورد علاوه براي زيبايي و هماهنگي هاي صوري ، شكل جديدي از قافيه را ارائه مي كند كه در توازن شعر سهم بسزايي دارد .

ـ سوار ، در سياهه‌ي كلمات و در سپيد خواني متن شايد مردي است صبور ، چابك و قهرمان كه وظيفه او دفاع از حريم قبيله و ايل است ، آنهم در آن زمان كه دشمن آرامش ايل را بهم ريخته است . مرد در اين جدال ناخواسته وظيفه اي جز دفاع از حريم ايل ندارد ، حادثه ، طبل جنگ را به نشانه اخطار مي كوبد پس سوار نبايد ايستاده باشد همان سواري كه در چند سطر پيش با صلابت تمام ، بر زمينه‌ي سربي صبح ايستاده است . اسطوره ها محل تجلي مبارزه انسان و زمان اند . دشمن فرضي در اين شعر شايد همان زمان و سرنوشتي باشد كه پيري و مرگ را اخطار مي كند .
در قسمت اول شعر دوبار از فعل  ايستاده است  استفاده مي شود كه دو معناي كاملا متفاوت و حتي متضاد را ارائه مي كند : اين فعل در بند اول به  ايستادگي ، مقاومت وصلابت اشاره دارد و در  بند دوم  به خمودگي ، تعلل و بر پانخاستن براي دفاع .

ـ برداشت ما با توجه هماهنگي اجزاء و رويكرد اجتماعي شعر اين است كه اين شعر در واقع باز نمود نقش زن و مرد در يك زندگي ايلي و قبيله اي است .
زن و مرد در يك توازن اجتماعي ، وظايف متفاوتي را به عهده دارند . اين توازن كه از نوع خاص قرينه سازي شعر استنباط مي شود ، از برابري حقوق زن و مرد در جامعه اي ايلي حكايت دارد . دو جزء شعر ، دو جزء از وجود يعني زن و مرد را به تصوير مي كشد كه هر دو يك شعر را بوجود آورده اند ؛ تأمل بر انگيزترين شعر هستي را . مرد حماسه مي آفريند و زن عاشقانه دوست مي دارد. حماسه و غنا زيرساخت اين اثر را شكل مي دهد . حماسه در بخش اول شعر و غنا در بخش دوم شعر نمودي كاملا آشكار دارد . نوع استفاده از كلمات در زبان شاملو به هر شكل به كلام او حال و هوايي حماسي مي دهد . بي ترديد  عاشقانه ها نيز در بطن همين فضاي  حماسي شكل         مي گيرند .
ـ دقت نظر شاعر در انتخاب كلمات خصوصا كلمه پَرچين ( كه شايد دامن پُر چين دختر را  در سطور بعد فرياد مي آورد ) ، كلمه‌ي زمينه ، سربي ، صبح ، سوخته ، خاموش و? قابل تأمل است . در شعر ، پارادوكسي هايي جريان دارد كه تلفيقي از عشق و حماسه ، مرگ و زندگي ، تولد و مرگ ، جواني و پيري ، ايستادن و نه ايستادن ، خاموش ماندن و فرياد زدن ، خاموش ماندن و سوختن است . با اين توضيح ، استفاده‌ي دقيق و دوگانه از كلمه‌ي خاموش و ايهام زيبايي كه در اين كلمه نهفته است آشكار مي شود . خاموش در سطر ] سوار خاموش ايستاده است
[ سكوتي همراه با تأمل و تفكر را به تصوير مي كشد . ايستادن چنانكه گفته شد در اينجا نمودي از ايستادگي و صلابت است و خاموش نيز در معناي مثبت خود،  سكوتي تفكر آميز را افاده مي كند . خاموش ايستادنِ دختر در قسمت دوم شعر ] دختر خاموش ايستاده است[ نيز نوعي تأمل ، متانت و وقار زنانه را انعكاس مي دهد . با توجه به كلمه‌ي سوخته در سطر اول ]كنار پرچين سوخته [ كلمه‌ي خاموش در معناي دوم خود يعني آتشي خاموش بكار رفته و در هيأت خاكستري سرد ، در وجود دختر به تصوير كشيده است ؛ خاكستري كه در شيون و سوگياد مردان بايد از زبان دخترك شعله بكشد و فرياد شود .

ـ بر زمينه سربي صبح تصويري است عيني كه انعكاس دهنده ذهن سوار است و نمادي از آرامش قبل از توفان و كنار پر چين سوخته نمادي از درون سوخته و خاكستري رنگ وجود دختر بعد از اخطار حادثه و آتش افروزي آشكار در شعر .

ـ شايد تصور ارتباط بين كلمات سرب و خاموش با توجه به سابقه‌ي ذهني آن در ادبيات كلاسيك و اينكه سرب در گوش ريختن كنايه از سكوت و نشنيدن بوده است ، نوعي نگاه سنتي به شعر باشد. اما از آنجا كه شعر در پارادوكسي ديگر در برزخ سنت و مدرنيسم معلق است و از طرفي با توجه به شناختي كه از وجوه باستانگرايانه و
 
آركاييك اشعار شاملو داريم ، مراعات اين نظير چندان دور از ذهن نمي نمايد. نوع قرينه سازي در اين شعر حتي ما را به ياد معادل يابي ها و قرينه سازي هاي نقاشي سنتي و تذهيب و كاشيكاري و معماري ايراني ـ اسلامي مي اندازد .

ـ شاعر براي شعر ياد شده نام  ترانه‌ي تاريك را بر مي گزيند كه با توجه به آنچه گفته شد ارتباط كاملا آشكاري با اجزاء ، كلمات و درونمايه شعر دارد . شعر تلفيقي از رنگ و صدا (  و سكوت ) است و ترانه‌ي تاريك در يك حساميزي آشكار و زيبا ، در واقع براعت استهلالي است بر كل شعر ؛ نامي زيبا كه در بر گيرنده تمام مفاد شعر است ؛ تركيبي دوگانه ، از دو دنياي ناهمگون كه يادآور بسياري از پارادوكس  هاي موجود در بطن شعر است .

 
 

  

 
 و نكته آخر اينكه ، اين نكته آخر در تحليل اين شعر نيست . شعر ياد شده از زواياي مختلف قابل بحث و بررسي است چرا كه بي گمان شاملو در زيرساختهاي شعر خود جوانب جامعه شناختي ،‌روانشناختي و فلسفي اثر را مد نظر داشته آنچنانكه بر وجوه زباني و زيباشناسانه كلام نيز توجه تمام دارد . كنكاش مباحث ياد شده ، مجالي بيش از اين مي طلبد . كشف عرصه هاي تازه در حوزه شعر امروز ، حتي اگر به تصور بسياري از منتقدان و شاعران آوانگارد ، گرد كهنگي را بر اشعار شاملو نشانده باشد اما نكات و ظرايفي در شعر او وجود دارد كه نياز به تحليل و بازيافت چندباره دارد ؛ چرا كه شعر او نتيجه سالها تأمل و زندگي در شعر و كلمات است .

 

نوشته شده توسط امید بلاغتی در 19:32 |  لینک ثابت   •