تبليغاتX
بوطیقا

پنجشنبه پنجم مرداد 1385

نويسنده:اميد بلاغتي

شب به خیر پدر خوانده ها:

به بهانه خوانش شعر روایی دهه های اخیر:

اولین بار وقتی این عنوان به ذهنم آمد تمرکز زیادی بر روی شعر روایی دهه های اخیر داشتم و نگاه متفاوت و استفاده از تکنیکهای روایی جدید در این اثار ترغیبم کرد تا نگاهی موشکافانه تر به این پدیده در شعر دهه های اخیر داشته باشم.اما هنوز این عنوان ذهنم را مشغول کرده بود انگار برای شب به خیر گفتن به پدر خوانده های شعر ایران که سالهاست  در یک سیستم مستبدانه گاه به تعمد و گاه نا خواسته نسل جدید و تجربه گرای شعر ایران را گردن زده اند.باید بحثی کلی تر داشت .انگار عصیان در مورد تفکر سنتی حاکم بر روایت و تعریف آن در شعر تنها جوابگوی این عقده چندین ساله نبود.پس به فکر ارائه مطلبی دنباله دار افتادم که این نوشته اولین نوشته از این مجموعه است...قبل از آغاز بحث باید چند نکته را بگویم تعجیل در ارائه این مقاله از کیفیت نقادانه این مطلب کاسته است که امیدوارم مرا ببخشید.دوم با اینکه در این مقدمه بحث در مورد شعر روایی دهه های اخیر است در اولین شماره از مطلب پدر خوانده ها بحث در مورد محدودیت و تاثیر آن بر خلاقیت است در واقع در این نوشته اولین پدر خوانده شعر معاصر محدودیت است.

 

1: شب به خیر دن کورلئونه:

محدوديت سر اغازي بر خلاقيت:

در نگاهی به روند تاریخی تحولات شعر در جوامع مختلف از تحولات ساختاری گرفته تا محتوایی،می توان عوامل متعددی را مسبب این تحولات قلمداد کرد.نکته جالب این است که این عوامل به همان اندازه که شعر را از نظر ساختاری و محتوایی متحول ساخته بر روی مخاطب این هنر نیز تاثیری به سزا داشته است.بازتاب این عوامل از سوی مخاطبان و عکس العمل آنان باعث شده که متولیان شعر از شاعر،منتقد تا سیاست گذاران دست به ایجاد تحول در آثار خود بزنند.و این اتفاقی است که در طول قرنها پیش آمده و باعث پویایی شعر شده است.

اما به یقین تحول در شعر هانند تمامی هنرها بازتابی از تحولات اجتماعی است و شاعر و مخاطب به عنوان بخشی از اجتماع تحت تاثیر تحولات اجتماع دست به تغییر زده اند. مخاطب در سلایق خود و شاعر در نگاه خود نسبت به اثری که ارائه می کند.من به شدت با این نظریه که هنرمند سالها از توده ها جلوتر است مخالفم واین را یک نگاه روشنفکرمابانه جهان سومی میدانم و معتقدم عوامل تحول ساز در ادبیات در ارتباط مستقیم هم با شاعروهم با مخاطب بوده اند و بر هر دو تاثیری یکسان داشته اند.تحلیل گران مقولاتی را همچون اقتضای زمان،تغییر سلایق مردم بر اثر توسعه اجتماعی(که تمام شاخه های توسعه اجتماعی از سیاست،اقتصاد،فرهنگ را در بر می گیرد.)گسترش رسانه ها،پیدایش اندییشه و فلسفه های جدید،نگرش انسان بر خویشتن،تقابل و تعامل فرهنگها،محدودیتها و ...را به عنوان عوامل تغییر و تحول در هنر و به خصوص در ادبیات می دانند!اما به نظرم چیزی که در این میان بیشتر از همه جلب نظر می کند،«محدودیت» است!در بررسی محدودیت به عنوان یک عامل تحول ساز ابتدا با پرسشی مهم روبرو می شویم،چگونه یک عامل که در نفس خود فلسفه جلوگیری را دارد می تواند موجب ایجاد تحول و حرکت شود؟!

 

محدودیت = قانون

در بین تعاریف موجود در علوم اجتماعی،قانون به عنوان یک هنجار بر اساس پتانسیلهای فرهنگی،اجتماعی،سیاسی و اقتصادی موجود در یک جامعه معین می شود.قانون با ایجاد مرزبندی سعی در مشخص کردن محدوده فعالیت افراد جامعه در زمینه های مختلف دارد.با این تعبیر از لفظ قانون می توان به نوعی قانون را یک محدودیت در امور مختلف دانست که به منظور ایجاد نظم بر قرار شده است.حال با نگاهی به قوانین شعر (هر چند همگی معتقدیم برای شعر قانون که هیچ تعریف درستی نیز وجود ندارد.)در تاریخ می توان به بررسی محدودیتهای اعمال شده در شعر و تحولات برخاسته از آن پرداخت.

در قرنهای ششم و هفتم گرایش به عرفان و تعلقات معنوی و گرایش به مذهب قالبهایی از تفکر را به عنوان قانون مطرح کردند.قوانینی که کسی آن را ننوشته است تنها در نا خود آگاه جمعی آن دوره حضور پر رنگ خود را به تثبیت رسانده است.گرایش به عرفان در آثار حافظ،مولانا،سعدی و دیگر بزرگان آن دوره از قوانین ان دوره است.سوبژکتیویته(ذهن گرایی)در این آثار به شکل یک قانون است ان چنان که حتی در بعضی آثار رئالیستی و اجتماعی حافظ رد پای این ذهن گرایی را می بینیم.جای تعجب نیست که تصویر معشوق در اکثر این آثار شباهت غریبی به هم دارند.در واقع تحول شعر کلاسیک در دوران مشروطه ناشی از پا گذاشتن بر روی یک سر قوانین بود. در دوران مشروطه به شعر کلاسیک ایران نگاهی متفاوت شد و شاعران سعی کردند خود را از زیر این نظام استبدادی (که در واقع این نظام نسبت به شعر دو سه قرن قبل از خود پیشرو بود.)بیرون بکشانند و تجربه های تازه یی کنند.با تولد نیما این قوانین چه در قالب و چه در محتوا دستخوش تغییر شدند و نظامی تازه متولد شد با قوانینی تازه.نیما در مقابل تمامی تعاریف گذشته ایستاد.ذهنیت گرایی را رد کرد از عرفان و اندیشه های آسمانی به امانیزم رسید و در کنار تحولات شعر ایران مخاطبین نیز دچار تحول شدند.مخاطب عصیان گر قرن بیستمی دیگر نمی توانست در قالبهای عروضی به آن شکل کهنه نفس بکشد.او خسته از اندیشه های آسمانی بود و می خواست زمین را دوباره کشف کند و این سر آغاز تحول بزرگ بود.نکته تکان دهنده یی در اینجا نهفته بود که عصیان در برابر قوانین در قرن معاصر دهه به دهه اتفاق می افتاد و شاملو خیلی زود نتوانست در این فضا نفس بکشد و فضایی تازه از لحاظ فرم و محتوا خلق کرد.جالب این است در این دوره فعالیتهای سیاسی و اجتماعی آن دروه نا خواسته در میان شاعران و مخاطبان قوانینی وضع کرد..مثلا شعر متعهد،شعر اجتماعی،حتی محافل از هم تفکیک شدند.محافل روشنفکری،محافل غیر روشنفکری،شاعران این نسل ندای مرگ شعر کلاسیک را سر دادند.و شعر خوب را از بد بر اساس معیارها و قوانین خود تفکیک کردند به همین دلیل شاملو غول بزرگ آن دوره شد ،سهراب بچه بودای اشرافی بود و تجربه های سیمین بعد از آن منزوی و بهمنی در ادبیات کلاسیک جدی گرفته نمی شد و برخیزاندن مرده از گور تلقی میشد.اما نسلهای بعد در برابر این قوانین نیز ایستادند و با احترام به قوانین پویای هر دوره قوانین خود را ثبت کردند.جنجالهای تئوریک و تجربه های تازه در فضای غزل متفاوت،غزل پست مدرن،تجربه های تازه در فضای شعر آزاد و هزاران مانیفست در عرصه شعر حاصل همین عصیانها هستند.عصیانهایی که آیندگان در مورد آن به قضاوت می نشینند.

 

محدودیت = سانسور

مطمئنا اولین برداشت از لفظ محدودیت،مفهوم سانسور است.سانسور به عنوان یک جریان اجتماعی و سیاسی خاص کشورهای جهان سومی در راستای جلوگیری از بروز دگر اندیشی است.این شکل از محدودیت در ادبیات معاصر بارها دامن گیر دگر اندیشان شده است.برای نمونه محدودیتهای حکومت پهلوی برای شاعران و نویسندگان واقع گرا.نمونه دیگر قوت گرفتن قالب غزل بعد از انقلاب است.یکی از عوامل توجه زیاد به غزل و شعر کلاسیک در این دوره  سانسور قالبهای دیگر شعری به خصوص شعر سپید است. نگاهی کنید به رمانها و داستانهای کوتاه این سالها چرا تمام اتفاقات در قبل از انقلاب می افتد.نگاه کنید به کتابهای درسی نگاه کنیم ردپای پررنگ سانسور را می توانیم در این کتب ببینیم.اما سانسور تنها از گروهی خارج از شاعران و ادیبان به شعر تزریق نمی شود.جشنواره های ادبی با تزریق تفکرات خود شکل خاصی از سانسور را به ادبیات به خصوص شعر تزریق می کنند.بزرگترین شاعران این کشور در هر دوره که در مجله ادبی فعالیت داشتند یک سری تفکرات و اندیشه ها را سانسور و بایکوت کرده اند. همیشه تفکرات و ادارات ممیزی از ترجمه و چاپ آثار زیادی از شاعران وطنی و خارجی جلوگیری کرده اند. عده ای با نازلترین آثار دهمین و گاه صدمین کتابهای خود را ه چاپ می رسانند و عده یی در پشت ممیزی برای چاپ اولین کتابشان می مانند. اما سانسور نیز تاثیر مثبت خود را می گذارد.هنرمند همیشه راه فرار از سانسور را میداند و گاهی تفکر برای کشف این راه فرارها باعث ایجاد خلاقیت میشود.نمونه کوچک آن در شعر مرگ نازلی که شاملو به جای نام وارطان و برای فرار از سانسور نازلی را در شعر می آورد و این تغییر نام شعر را ماندگارتر می کند.یا تقویت غزل برای سانسور قالبهای دیگر باعث شده است که یکی از بزرگترین منقدین اجتماعی امروز، غزل پیشرو ایران باشد.

 

محدودیت = تعصب

یکی از شاخه های محدودیت نگاههای متعصبیانه و دگم است. از نگاههای متعصبانه به شعر در دهه های اخیر به  نگاه به شعر روایی ایران است. منتقدین شعر روایی چه در غزل پیشرو و چه در شعر آزاد معتقدند در این آثار شعریت فدای روایت می شود.آنها معتقدند منطق داستان و شعر متفاوت است و روایت به این شکل عریان و داستانی شعر را از منطق شعری جدا می کند.آنان معتقدند گرایش به سوم شخص در روایت و جدا شدن از آن منظر دانای کل(آن خطابه های پیامبرانه) و آن فرهیخته یکتا شده شعر را به سمت داستان شدن نزدیک می کند.آنان معتقدند در این شکل روایت با اثر آنارشیستی و نامنظم روبروییم که روایت آن را تخریب می کند.این دسته از منتقدان هنوز نگاه کهنه و فرسوده یی به روایت دارند. در این نگاه متعصبانه چند نکته مشخص نیست.تعریف شعریت در یک اثر چیست؟! در نقدهای این منتقدان بیان می شود در این شکل از روایت ان قدر روایت عریان و وحشی است که اتفاقات شاعرانه در اثر وجود ندارد.آخر کدام اتفاق شاعرانه و کدام اتفاق نا شاعرانه است؟!انها نکته مهمی را فراموش می کنند شعریت باید در کل یک اثر اتفاق بیفتد نه در بند بند ان.در روایت بعضی از بندها و خطها تنها در پیشبرد روایت موثرند و اصلا قرار نیست در آنها اتفاق شاعرانه ای بیفتد.در این نکته با این دسته موافقم که منطق داستان از شعر جداست اما معتقدم می تواند این دو منطق در هم تلفیق شود با توجه به این نکته که مخاطب احساس کند شعریت در کل اثر اتفاق افتاده اما بتوان با تلفیق این دو منطق دریچه های تازه یی را در شعر روایی باز کرد.نکته جالب اینجاست که این دسته از منتقدان هنوز وقتی می خواهند از شکل پیشرو روایت در شعر سخن بگویند آثار اخوان و شاملو را نام می برند.در حالی که در شعر دهه های اخیر روایت را کاملا دستخوش تغییرات ساختاری کرده است.شاعر با تلنگر زدن به منطقهای روایی –داستانی(به عنوان نمونه استفاده از روایت استشهادی)  و با معلق گذشتن مخاطب در فضای داستان و شعر و با گرایش به روایت آزاد و عریان که هم در مضمون و هم در ساختار اتفاق می افتد مخاطب خود را وارد بازیهای تازه یی می کند و اجازه می دهد مخاطب در فضای اثرش نفس بکشد و به عنوان خالق بخشی از شعر را تکمیل کند. شاعر در این دسته از آثار می گذارد روایت مانند پازلی در هم ریخته در ذهن مخاطب کامل شود.او در این نوع روایتها مانند داستانن نویسی مدرن کارکترها ی خود را دچار پریشان گویی می کند منطق روایت را همچون داستان مدرن به هم می ریزد اتفاقات را به ترتیب روایت نمی کند و گاه کارکترهای خلق شده را رها می کند و گاه بخشی از روایت را.کارکترها و بخشهای متفاوت روایت در هم تنیده اند با هم مخلوطند و پیدا کردن حلقه های اتصال  میان آنا کمی دشوار میشود.با این حال شعر در بی نظمی  نظم خاصی دارد.شاعر در این آثار گاه مخاطب را با ارجاعات بینا متنی زیاد روبرو می کند.شاعر در این آثار از جریان سیال ذهن از تک گوییهای نمایشی منظم و گاه نامنظم استفاده می کند.شاعر با استفاده از تکنیکهای روایی مدرن داستان نویسی و با حفظ تعهد خود به فضای شعر این دو فضا را در هم تلفیق می کند.این اتفاق به عقیده من در داستان نویسی امروز ما نیز افتاده است.نمونه بارزی از تلفیق این دو فضا را باید با کمی جسارت در نسل داستان نویسان مهم بعد از انقلاب جستجو کرد.و آن شخص شهریار مندنی پور است.به واقع مندنی پور با تلفیق فضای داستان و شعر و تلفیق منطق داستانی و شعر و با حفظ کلیت  داستانی به جایگاه و تشخص ویژه یی در داستان نویسی معاصر ایران رسیده است و چرا این اتفاق نباید در شعر بیفتد؟!

 

محدودیت = خلاقیت

محدودیت با همه تعابیر زشت و زیبایی که دارد یکی از عوامل تمایز هنرمندان از یکدیگر است.آن کسی که بتواند از همه عوامل محدود کننده موجود پیرامون محیط کاری اش در هر اجتماعی نهایت استفاده را ببرد و اثری ناب و بکر خلق کند برنده بازی است.بی شک محدودیت یکی از سخت ترین عوامل در خلق اثر هنری است این واقعیتی کتمان نا پذیر است.ولی با برخوردی متفکرانه می توان محدودیت را در راستای خلاقیت به کار بست.اتفاقی که معتقدم در شعر روایی متفاوت این دهه ها افتاده است.در نوشته بعدی به بررسی موشکافانه شعر روایی دهه های اخیر و پدر خوانده ایش می پردازیم.

 

 

نوشته شده توسط امید بلاغتی در 19:51 |  لینک ثابت   •